نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا

شکاری کرده‌ام گم جان شکاری کرده‌ام پیدا

زلیخا طلعتی را رانده‌ام از شهر بند دل

به مصر دلبری یوسف‌عذاری کرده‌ام پیدا

زمام ناقهٔ محمل‌نشینی داده‌ام از کف

بجای او بت توسن‌سواری کرده‌ام پیدا

ز سفته گوهری بگسسته‌ام سر رشتهٔ صحبت

دُر ناسفتهٔ گوهرنثاری کرده‌ام پیدا

مهی زرین عصا همچون هلال از چشمم افتاده

بلنداخترسوارِ تاجداری کرده‌ام پیدا

کمند مهر گیسو تابداری رفته از دستم

ز سودا قید کاکل مشک‌باری کرده‌ام پیدا

گر از شیرین‌لبان حوری‌نژادی گشته از من گم

ز خوبان خسرو عالی‌تباری کرده‌ام پیدا

دل از دست نگارینی به زور آورده‌ام بیرون

ز ترکان سمن‌ساعد نگاری کرده‌ام پیدا

در این ره محتشم، گر نقد قلبی رفته از دستم

زر نو سکهٔ کامل‌عیاری کرده‌ام پیدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاوی احساسات عمیق عاشقانه و جستجوی معشوق است. شاعر از تجارب خود در عشق و دلبستگی می‌گوید و اشاره دارد که چگونه زیبایی‌ها و جذابیت‌ها او را به سمت معشوق هدایت کرده و او را از دیگران متمایز کرده‌اند. او همچنین به چالش‌هایی که در مسیر عشق با آنها روبه‌رو شده و چیزهایی که بر سر راهش قرار گرفته، اشاره می‌کند. در کل، شعر بیانگر تلاطم‌های درونی و عواطف پیچیده‌ای است که عشق واقعی با خود به همراه می‌آورد.