شمارهٔ ۴۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
هزارش مصلحت درهر تغافل کردنست امشب
بتی کز غمزه هر شب دیگری را افکند در خون
نگاهی کرد و دانستم که چشمش برمنست امشب
تن و جانم فدای نرگس غماز او بادا
که از طرز نگاهش فتنه را جان در تنست امشب
شراب دهشتم دست هوس کوتاه میدارد
ز نقل وصل کاندر بزم خرمن خرمن است امشب
کند بدگوئیم با غیر و من بازی دهم خود را
که دیگر دوست در بند فریب دشمن است امشب
در اثنای حدیث درد من آن عارض افزودن
برین کز عشقم آگه گشته وجهی روشن است امشب
در آغوش خیالش جان غم فرسوده را با او
حجاب اندر میان نازکتر از پیراهنست امشب
ز بزم شحنه مجلس خدا را برمخیزانم
که نقد وصل دامن دامنم در دامنست امشب
دو چشم محتشم آماجگاه تیر پی در پی
ز پاس گوشهای چشم آن صید افکن است امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و احساساتش را نسبت به محبوبش بیان میکند. او میگوید که در این شب خاص، نگاه معشوق به اوست و هر غفلتی از طرف او قطعاً مصلحتی دارد. زیبایی محبوبش به حدی است که دیگران را به دام میاندازد و وجود او برای شاعر همچون مرگ و زندگی است. شاعر از شوق وصال و نوشیدن شراب یاد میکند و میگوید که ناخودآگاه به گناه عشق آلوده است. او همچنین به درد و غم عشق اشاره دارد و میگوید که محبت محبوبش به او آرامش میدهد. در نهایت، شاعر با اشاراتی به قدرت عشق و جذابیت معشوقش، او را توصیف میکند که همه چیز را در این شب زیبا تحت تأثیر قرار میدهد.