شمارهٔ ۵۴ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شهسوار عرصه همت که میکشند
در راه جود غاشیهات حاتمان به دوش
در جنب همت تو کریمان دیگرند
گندم نمای روکش قلاب جو فروش
با آن که زآتش کرم هیچ به اذلی
هرگز مرا نیامده دیگ طمع به جوش
اما ز عزت جو کمیاب پربها
گر دیدهٔ پهن گوش امید از نوید دوش
چو لطف کن که استر امیدوار من
از انتظار وعده جو شد دراز گوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف شخصیتی بزرگ و با همت میپردازد که در راه generosity (بخشش) و مهربانی تلاش میکند. شاعر به ستایش این شهسوار میپردازد و او را از دیگران متمایز میکند. به نوعی، شاعر بیان میکند که در این مسیر، دیگران که خود را کریم مینامند، در حقیقت همانند گندمنمایی هستند که فقط ظاهرشان خوب است. شاعر میگوید که هرگز طمعی به آنچه که در دسترس نیست ندارد، ولی آرزو دارد که نباید به امید وعدههای آینده برای به دست آوردن چیزهای ارزشمند نشیند. در نهایت، او از استر (حیوانی که نشانه امید است) خود میخواهد که به دستاوردهایش امیدوار باشد و نه از وعدهها ناامید شود.