نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / مثنویات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سخن طی می‌کنم ناگاه در خواب

در آن بی‌گه که در جو خفته بود آب

به گوش آمد صدایی در چنانم

که کرد از هزیمت مرغ جانم

چنان برخاستم از جا مشوش

که برخیزد سپند از روی آتش

چنان بیرون دویدم بیخودانه

که خود را ساختم گم در میانه

من درمانده کز بیرون این در

به آن صیاد جان بودم گمان بر

ز شست شوق تیری خورده بودم

که تا در می‌گشودم مرده بودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در خواب است و ناگهان صدایی را می‌شنود که او را به وحشت می‌اندازد و باعث می‌شود بی‌اختیار از جا بجهد. او آنقدر مضطرب می‌شود که مانند آتشی که به اسپند خالی برمی‌خیزد، به بیرون می‌دود و به حالت گیجی به خود می‌آید. او احساس می‌کند که صیادی جانش را به دام انداخته و در نهایت، شوق و اضطرابش موجب شده تا حس کند که پیش از گشودن در، از جا درآمده و بی‌جان شده است.