نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع

مخوان ز دیرم به کعبه زاهد که برده از کف دل من آنجا

به ناله مطرب به عشوه ساقی به خنده ساغر به گریه مینا

به عقل نازی حکیم تا کی به فکرت این ره نمی‌شود طی

به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا

چو نیست بینش به دیده دل رخ ار نماید حقت چه حاصل

که هست یکسان به چشم کوران چه نقش پنهان چه آشکارا

چو نیست قدرت به عیش و مستی بساز ای دل به تنگدستی

چو قسمت این شد ز خوان هستی دگر چه خیزد ز سعی بیجا

ربوده مهری چو ذره تابم ز آفتابی در اضطرابم

که گر فروغش به کوه تابد ز بی‌قراری درآید از پا

در این بیابان ز ناتوانی فتادم از پا چنانکه دانی

صبا پیامی ز مهربانی ببر ز مجنون به سوی لیلا

همین نه مشتاق در آرزویت مدام گیرد سراغ کویت

تمام عالم به جستجویت به کعبه مومن به دیر ترسا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر زیر بار غم و دلتنگی به سر می‌برد و به جستجوی محبوب حقیقی خود می‌پردازد. او از کعبه و دیر به عنوان دو نماد راه‌های مختلف در جستجوی حقیقت یاد می‌کند. شاعر به احساسات متضاد عشق و عشق‌ورزی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر بینش و بصیرت وجود نداشته باشد، دیدن حقایق بی‌فایده است. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که در اثر ناتوانی و بی‌پناهی، به زمین افتاده و از خداوند می‌خواهد که پیام محبت را به معشوق برساند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که تمام انسان‌ها در تلاش برای یافتن محبوب خود، چه در کعبه و چه در دیر، به دنبال حقیقت هستند.