نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غم دل کس به امید چه گوید دل‌ستانش را

چرا بلبل خروشد نشنود چون گل فغانش را

مکن ای گل جفا با بلبل خود این قدر ترسم

رود از باغ و نتوانی تهی دید آشیانش را

ندارم گر برش از بوالهوس فرقی عجب نبود

که نشناسد ز گلچین هیچ گلبن باغبانش را

به کویت گر چنین آشفته می‌گردم مکن منعم

دلی گم کرده‌ام اینجا و می‌جویم نشانش را

دو دستم بهر آن دادند در جولانگه نازش

که از دستی رکابش گیرم از دستی عنانش را

جفای دوست باشد لطف دیگر گو فلک هرگز

نسازد مهربان با من دل نامهربانش را

کشد مشتاق تا کی محنت هجران خوش آن ساعت

که بیند روی جانان و کند تسلیم جانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد عشق صحبت می‌کند. شاعر از غم دل و تنهایی‌اش می‌گوید و اشاره می‌کند که بلبل (نماد عاشق) فریادش را می‌زند اما گل (نماد معشوق) صدایش را نمی‌شنود. شاعر از گل می‌خواهد که با بلبلش بد رفتاری نکند و نترسد که بلبل از باغ برود. او همچنین بیان می‌کند که اگر بلبل از گل جدا شود، هیچ کس به زیبایی‌های باغ توجهی نخواهد کرد. شاعر در جستجوی دل گمشده‌اش است و برای این عشق ناراحت و آشفته‌احوال است. شعر به جفای دوست و مشکلات عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که سختی‌های هجران را تحمل می‌کند و امیدوار به دیدن عشقش است.