نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گشاید از در میخانه هر در کاسمان بندد

مبادا در بروی هیچ کس پیر مغان بندد

بدشمن عهد یاری یار ما محکم چنان بندد

که نتواند بکوشش بگسلد با دوستان بندد

چه حاجت تیغ بندد بر میان کز شوق میمیرم

بقتلم چون میان نازک آن نازک میان بندد

جفاکارند خوبان سهی قد وای بر مرغی

کزین نازک نهالان بر نهالی آشیان بندد

سرم رفت از زبان بر باد شمع‌آسا خوشا آنکس

که در هر محفل آمد گوش بگشاید زبان بندد

بخونم چون نغطاند خدنگ آن شکار افکن

که بر خاک افکند صد صید تازه بر کمان بندد

چه فیضم از بهار حسن او رسم قدیمست این

که چون فصل گل آید باغ را در باغبان بندد

نیم پی بستگی مشتاق هرگز از دو زلف آن

گره پیوسته از کارم گر این بگشاید آن بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عشق، وفاداری و جدایی می‌پردازد. شاعر از اهمیت میخانه و دروازه آن صحبت می‌کند و به نوعی از مشکلات در روابط عاشقانه و دوستی‌ها سخن می‌گوید. او به اشتیاق و دردهایی اشاره می‌کند که از نبود محبوب و یا بی‌وفایی دیگران ناشی می‌شود. تصویرهای زیبای هنری مانند شمع، گل و شکار برای بیان احساسات و عواطف عمیق استفاده شده است. در کل، این شعر حسرت و آرزوی وصال را با زیبایی خاصی به تصویر می‌کشد.