شمارهٔ ۱۱۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لب شیرین تو شیرینتر از آن ساختهاند
که توان گفتنش از شیره جان ساختهاند
کردهاند از غمت آنان جگرم خون ایگل
که ترا لاله رخ و غنچه دهان ساختهاند
نتوانم که کنم قطع نظر از دو لبت
کاین دو را قوت دل و قوت جان ساختهاند
اهل دل از دو جهان نام و نشانت طلبند
ورنه با گوشه دل از دو جهان ساختهاند
بیتو میسوزم و میسازم و هرگز عشاق
نه چنین سوختهاند و نه چنان ساختهاند
تا در آن بوسه نگنجد دهن تنگ ترا
تنگ تر از دل ما تنگدلان ساختهاند
زین چمن چون گل رعناست چه فیضت مشتان
که بهار تو هم آغوش خزان ساختهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار این متن به زیبایی و شیرینی صورت و لبهای معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیباییها به قدری دوچندان است که نمیتوان به آسانی از آنها صحبت کرد. شاعر از غم و دلی که به خاطر دوری معشوق رنج میبرد صحبت میکند و میگوید که دیگران نیز به عشق معشوقش گرفتارند. او تأکید میکند که عشق و دلتنگی او ناشی از زیباییهای معشوق است و هرگز نمیتواند از فکر لبهای او چشمپوشی کند. در پایان، شاعر به زیبایی و نشاط بهار اشاره میکند که با وجود معشوق، همنوا با خزان میشود. این شعر جملگی بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر به معشوقش است.