نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم کز آتش جان‌سوز غم نخواهد ماند

به من نماند و به دلدار هم نخواهد ماند

بساز با لب خشک و نه قطره جوی نه بحر

که در محیط جهان بیش و کم نخواهد ماند

حذر ز آتش آهم که افکند کز تاب

به بحر در جگر بحر نم نخواهد ماند

به محفل تو عزیزان چنین شوند ار خار

کسی ز محترمان محترم نخواهد ماند

اگر شوند ز رنج وجود آگه کیست

که تا ابد به دیار عدم نخواهد ماند

به دست داغ تو وین داغ سوزدم که درم

همیشه در کف صاحب درم نخواهد ماند

ز شادی و غم غیر و تو نیست غم مشتاق

همیشه شادی و پیوسته غم نخواهد ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به موضوع درد و رنج ناشی از عشق و غم می‌پردازد. او بیان می‌کند که هیچ‌چیز در این دنیا پایدار نیست و همه چیز به مرور زمان از بین می‌رود. از جمله آتش غم، شادی‌ها و غم‌ها که همگی موقتی هستند. او به نکته‌ای اشاره می‌کند که حتی عزیزان نیز در نهایت در این محفل از بین می‌روند و هیچ‌کس برای همیشه نخواهد ماند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که همه چیز در زندگی زودگذر است و هیچ چیز در دست ما نمی‌ماند.