شمارهٔ ۱۱۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سازوبرگ طرب از ساغر و مینا نشود
شاهدی تا نبود عیش مهیا نشود
بیتو از سیل سرشکی که به مژگان دارم
نیست در عهد من آنشهر که صحرا نشود
بسکه از جوش دلم اشگ بخود مینالد
نیست در چشم من آنقطره که دریا نشود
دل روشن رسدش از در و دیوار شکست
صرفه سنگ در آنست که مینا نشود
منکه در خون کشدم ناخن بیمت چون تیغ
به که از رشته کارم گرهی وا نشود
از من گم شده جوئی چه نشان در ره عشق
هرکه گم گشت درین بادیه پیدا نشود
مگذر از خاک در پیر خرابات کجاست
کشد آن کور که این سرمه و بینا نشود
عزم رفتن نکنم هرگز از آنکو مشتاق
که مرا پاس وفا سلسله پا نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات درونی، به توصیف وضعیت دلbroken خود میپردازد. او میگوید که بدون معشوق، هیچ لذتی ممکن نیست و غم و اندوه او همچون سیلی از اشک جاری است. شاعر به عدم توانایی در فراموش کردن عشق خود اشاره میکند و میگوید که در این راه گم شده است. او همچنین به وفاداری و عدم امکان ترک آن شخص اشاره میکند و از اینکه هیچ چیز نمیتواند او را از عشقش دور کند، سخن میگوید. به طور کلی، این شعر مسائل عشق، درد جدایی و وفاداری را به تصویر میکشد.