شمارهٔ ۱۱۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ناله به کوی او دلم بهر چه بس نمیکند
یار ستیزه کار من یاری کس نمیکند
نیست به فکر سینهام گم شده دل که چون رهد
مرغ اسیر از قفس یاد قفس نمیکند
گر نه ضعیف ما خود و همت ما بود قوی
بهر چه عنکبوت ما صید مگس نمیکند
منع مکن ز نالهام کآنچه به من جدا ز تو
سوز فراق میکند شعله به خس نمیکند
نیست دم مرا اثر ورنه قفای محملش
میکنم آنقدر که من ناله جرس نمیکند
دل مگرت خبر دهد گاه ز حالم از تپش
ورنه ضعیف نالهام کار نفس نمیکند
دل کشد از نگاه او آنچه به مست روز و شب
بیم جفای شحنه و جور عسس نمیکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر در آغوش غم و تنهایی خود غوطهور است و از نالهها و زخمهای قلبیاش میگوید. او به یاریرسیدن کسی امیدی ندارد و میفهمد که در این دنیا فقط خودش و احساسات درونیاش مسئولند. او به تنگناها و مشکلاتی که از جدایی و بیوفایی ناشی میشود اشاره میکند و بیان میکند که گرچه نالههایش به تنهایی تأثیرگذار نیستند، اما دلش همچنان به یاد معشوق پر از هیجان و تپش است. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و نگاه معشوق قادر است او را از غم و اندوه رهایی بخشد.