نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عزیزش دار چون گل هرچه در چشم تو خار آید

بجای خویش اگر سنگست اگر گوهر بکار آید

چه حاصل گر برون آید ز صد گرداب آن کشتی

که در گل می‌نشیند از میان تا برکنار آید

بود کشت محبت را چه خاک تلخ حیرانم

که گر کارند آنجا نیشکر حنظل ببار آید

من آن مرغم که سر در زیربال و پرزدل گیری

برون نارم رود گر صد خزان و صد بهار آید

ز شوق ناوکش خون شد دلم ای بخت امدادی

که ترکش بسته بهر صیدم آن عاشق شکار آید

فغان از شوقت ای گل کز تن آید گر برون جانم

محالست اینکه از جانم برون این خارخار آید

خطت گر سر زد و شور من افزون شد عجب نبود

شود دیوانه‌تر دیوانه چون فصل بهار آید

کند گر باده با این سرگرانی در قدح ساقی

به لب مشتاق جانم دانم از رنج خمار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر با تشبیه معشوق به گل، نشان می‌دهد که حتی اگر زیبایی‌های عشق با ناگوارهایی همراه باشد، ارزشمند است. او از چالش‌ها و سختی‌های عشق سخن می‌گوید و به درد و رنجی که از شوق معشوق تحمل می‌کند، اشاره می‌کند. شاعر همچنین به پیوند ناگسستنی بین سرنوشت و عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از این احساس دور کند، حتی اگر در زندگی با مشکلاتی رو به‌رو شود. در نهایت، او به زیبایی و شوقی که از معشوق دریافت می‌کند، تأکید می‌کند و می‌گوید که این عشق او را دیوانه کرده است.