نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر همین خون مرا یار خورد نوشش باد

ور نه اندیشه بیداد فراموشش باد

شد شب تار اگر روز من از شام خطش

روز روشن شبم از صبح بناگوشش باد

کرده از جلوه بسی پیرهن صبر قبا

جان فدای روش سرو قبا پوشش باد

بر سر این دست که هر شب ز فراقش دارم

شبی امید که تا صبح در آغوشش باد

چه شود مست و کند میل که خونم نوشد

خون من در قدح لعل قدح نوشش باد

گفتمش گوش به افسانه اغیار مده

گوهر پند من امید که در گوشش باد

مدعی کیست که از شهد لبش گیرد کام

نیش‌ها در جگر از حسرت آن نوشش باد

صد سخن نرگسِ گویاش به من دارد نیز

سخنی قسمتم از غنچه خاموشش باد

در قدح دوش می از خون دلم کرد و بخورد

سرخوش امشب که الهی ز می دوشش باد

گرچه با من سخن از ناز نگوید مشتاق

طرف حرف لبم با لب خاموشش باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و فراق بیان می‌کند. او آرزو دارد اگر معشوقش خون او را بنوشد، خوشبختی او را آرزو می‌کند و در غیر این صورت فراموش کردن این فکر را بهتر می‌داند. شاعر به زیبایی و درخشانی معشوقش اشاره می‌کند و دل‌باختگی‌اش را نسبت به او بیان می‌کند. همچنین امید به وصال و آغوش معشوق در شب را دارد و از حسرت و درد جدایی می‌گوید. در کل، شعر پر از احساسات عاشقانه و عمیق انسانی است.