نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

دولت فقر آفت زوال ندارد

ای خنک آنکس که ملک و مال ندارد

گریه بود ترجمان آنکه زبانی

پیش تو هنگام عرض حال ندارد

چشم تر است آبیار کشت محبت

مزرع ما بیم خشک سال ندارد

بوالهوس است آنکه گاه عرض تمنا

پیش نکویان زبان لال ندارد

هست قدح بزم عشق را دل پرخون

جام زر و کاسه سفال ندارد

گاه مه و گاه مهر گویمت اما

پیش تو این حسن و آن جمال ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره فقر و مصائب ناشی از آن است. شاعر به سختی‌های زندگی و بی‌نیازی به مال و ملک اشاره می‌کند و بیان می‌کند که کسی که در عشق و محبت واقعی غوطه‌ور است، به ثروت و possessions نیازی ندارد. او در این شعر، ناتوانی در بیان احساسات و وابستگی به زیبایی‌های ظاهری را به نقد می‌کشد و نشان می‌دهد که عشق واقعی نیازمند قلبی سرشار از محبت است، نه مال و مظاهر مادی. شاعر همچنین به دیالوگ‌های ناتمام عشق و زیبایی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که در این زمینه‌ها، هیچ چیز به‌خصوصی وجود ندارد که ارزش بیان داشته باشد.