نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

رَستنش از دامت احتمال ندارد

مرغ اسیریست دل که بال ندارد

آن قدر و رفتار بین که سرو خرامان

جلوه جان‌بخش این نهال ندارد

روی تو ماهست لیک در خم ابرو

ماه به رخ عنبرین هلال ندارد

خسته دلم صید کودکیست که هرگز

رحم به مرغ شکسته بال ندارد

نالم و دانم که ره به گوش تو ای گل

ناله مرغ ضعیف نال ندارد

زینت حسن است تیره بختی عاشق

روی تو حاجت به خط و خال ندارد

ساخته مشتاق با گدائی کویت

داعیه حشمت و جلال ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس اسیری و بی‌پناهی در عشق سخن می‌گوید. او به تشبیه مرغی بی‌بال اشاره می‌کند که نمی‌تواند پرواز کند و دلتنگی‌اش را بیان می‌کند. زیبایی و جاذبه معشوق را توصیف می‌کند اما به تیره‌بختی خود به عنوان عاشق اشاره دارد که نمی‌تواند به آرزوهایش برسد. ناله و غم دلش به طبیعت ضعیف و شکست‌خورده‌اش تعلق دارد و در نهایت، به این نکته اشاره می‌کند که عشق و خواسته‌هایش هیچ دیگر ارزش ظاهری مثل خط و خال ندارد و تنها به دنبال محبت و حضور معشوق است.