شمارهٔ ۱۲۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه عجب که وقت مردن به مزار ما بیاید
که نیامدست وقتی که به کار ما بیاید
دل هر کسی ز نازی شده صید دلنوازی
چه شود که شاهبازی به شکار ما بیاید
اگر اینچنین گدازد تن ما در انتظارش
ز میان رویم تا او به کنار ما بیاید
به دیار یار باشم نگران که مدتی شد
نه از آن دیار پیکی به دیار ما بیاید
چه کنیم دور از آن کو دل هرزهگرد خود را
که دگر نه آن دل است این که به کار ما بیاید
به جز آنکه دیدهٔ ما ز غمش سفید گردد
سحری کی از قفای شب تار ما بیاید
سپریم جان چو مشتاق اگر از جفا به راهش
چه عجب که هرچه گویی ز نگار ما بیاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شاعر در این شعر به انتظار و longing (دلتنگی) برای محبوبش اشاره میکند. او ابراز میکند که چقدر عجیب است که محبوب در زمان مرگش به سراغش بیاید، در حالی که در زمان زندگی و نیاز به او، خبری از او نیست. شاعر دربارهی احساسات عمیقش نسبت به این محبوب و فاصلهاش با او سخن میگوید و نگرانیاش را از دوریاش بیان میکند. او همچنین به این فکر میکند که آیا دلهای دیگران جایگزین دل او خواهند شد یا نه. در نهایت، انتظار و آرزوی دیدار معشوق به صورت تلخی در شعر بازتاب یافته است.