شمارهٔ ۱۳۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدات خواهی اگر از بلا نگه دارد
مرا تو نیز نگهدار تا نگه دارد
رسیدهائی به کمال جمال یوسف من
ترا ز آفت گرگان خدا نگه دارد
چراغ حسن ترا کافتاب پروانهست
سپهرش از دام باد صبا نگه دارد
خوشم بسایهات ای طایر همایون بال
ترا زمانه ز دام بلا نگه دارد
ترا که روح روان منی ز دیده خصم
فلک نهفته چو آب بقا نگه دارد
ز هجر وصل تو فریاد چند مشتاق
مرا میانه خوف و رجا نگه دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند میخواهد که او را از بلاها حفظ کند و در عوض، از معشوقش نیز درخواست میکند که او را در پناه خود نگه دارد. شاعر به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که او به کمال رسیده است. همچنین، اشاره میشود که محبت و سایه معشوق، او را از خطرات زمانه دور نگه خواهد داشت. در نهایت، شاعر احساسات خود را در مورد جدایی و وصال و همچنین ترس و امید بیان میکند و از خداوند میخواهد که او را در این میانه حفظ کند.