شمارهٔ ۱۳۳ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا بخت سبز از فلک دوش بود
که آن سرو نازم در آغوش بود
ز غمخواری وصل او در دلم
غم هر دو عالم فراموش بود
نگاهش بمن در سوال و جواب
سراپا زبان جمله تن گوش بود
چگویم پس از هجر از وصل وی
که آن جمله نیش این همه نوش بود
لبش داشت صد رنگ با من سخن
نه چون غنچه از ناز خاموش بود
ز صهبای وصلش دلم تا سحر
برنگ خم باده در جوش بود
ز سیل سرشکم چو شبهای هجر
گهی تا کمرگاه و تا دوش بود
چه فیض امشب از وصل مشتاق دید
کز این باده تا صبح بیهوش بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و شوق وصال است. شاعر از بخت خویش میگوید که در آغوش محبوبش شادمان بوده و غمهای دنیا را فراموش کرده است. نگاره محبوبش را در حال سوال و جواب میبیند و عشقش را چون زهر و شربت توصیف میکند. لبان محبوبش رنگارنگ و دلربا هستند و در گفتگو با او، ساکت و کمتحرک نیستند. شاعر همچنین از نوشیدن باده وصال و هیجان آن تا صبح میگوید و اشکهایش در شبهای جدایی را به سیلابی تشبیه میکند. در نهایت، شور و شوق وصال را به اوج میرساند و از بیخوابی ناشی از عشق صحبت میکند.