نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بامید چه جان از تن برآید ناتوانی را

که گاه مرگ بر بالین نه بیند مهربانی را

بکس گر روی حرفی هست یار نکته دانی را

بود آسان بیان کردن بحرفی داستانی را

زبان بی‌زبانی‌ها اگر نه ترجمان باشد

که خواهد کرد یارب عرض حال بی‌زبانی را

ننالم هرگز از جورش برای امتحان آری

چو او سنگین دلی میخواست چون من سخت جانی را

چه دشوار است کندن زان چمن دل بلبلی کورا

به صدخون جگر بر گلبنی بست آشیانی را

دگر طاقت ندارم باشد آخر جور را حدی

سرت گردم کسی آزرده چند آزرده جانی را

بود وقت اینکه مشتاق از جفایت جان دهد تا کی

توانایی بود تا چند آخر ناتوانی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناتوانی و ناامیدی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که انتظار مهربانی و محبت از دیگران، به ویژه در لحظات دشوار، برایش سخت است. او از دشواری‌های بیان احساسات و مشکلاتش صحبت می‌کند و می‌گوید که زندگی برای او چقدر پر از درد و رنج است. شاعر می‌فهمد که تحمل سختی‌ها و جور روزگار برایش دیگر ممکن نیست و از ناامیدی و آزردگی خاطر خود شکایت می‌کند. در نهایت، او احساس می‌کند که در برابر این همه مشکل و رنج، دیگر قدرت ادامه دادن را ندارد.