نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد

یار را از من مرا از یار غافل باز کرد

میسرودم بر گلی یکچند همچون بلبلی

ناگهان برگ سفر آن گل ز گلشن باز کرد

سخت‌گیریهای هجرش بر فشار طایرم

آشیان را تنگ‌تر از چنگل شهباز کرد

بار بستم منهم از گلشن به چشم حسرتی

گزنم خون جگر نتوانش از هم باز کرد

قصه کوته آسمان و انجمش کز خشم و کین

آن جفا بنیاد با من این ستم آغاز کرد

یار را از من بریدند و مزا از خانمان

گل ز گلشن رفت و بلبل از چمن پرواز کرد

کیستم مشتاق سرگرم فغان مرغی کزو

خویش را آخر کباب از شعله آواز کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر روایتگری احساسات عمیق شاعر در مورد دوری از معشوق است. شاعر به سختی‌ها و دردهایی که از جدایی با یار تجربه کرده اشاره می‌کند. او به زیبایی‌های گذشته اشاره کرده و حسرتِ از دست دادن آن‌ها را ابراز می‌کند. همچنین، شاعر به مشکلات و فشارهایی که این جدایی برایش به همراه داشته، می‌پردازد و در نهایت به ناامیدی و اشتیاقش برای وصال می‌رسد. در کل، این شعر نمایانگر عشق، درد و جدایی است.