شمارهٔ ۱۵۶ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوبان سزد که پنجه بخونم فرو کنند
هرچند میکنند نکویان نکو کنند
مردم چو در خمار چه حاصل پس از وفات
خاک مرا از اینکه قدح یا سبو کنند
این رسم و راه حقطلبانست کاین گروه
پوشند چشم و گمشده را جستجو کنند
منت چرا ز بخیه کشم بهر چاک دل
کین چاک سینه نیست که او را رفو کنند
دیدن بسم ز دور گل آرزو بشاخ
کین گل نه آن گلست که چینند و بو کنند
دردل ز جوش حسرت الوان بحیرتم
می صدهزار رنگ نه در یک سبو کنند
دلها ز کوچهگردی زلفت دل مرا
جویند اگر گذار بهر تار مو کنند
دست از جهان بشوی که در کیش عشق نیست
مقبول طاعتی که نه با این وضو کنند
نازم بآب خورد قناعت که در خور است
این قطره را سراغ اگر جوبجو کنند
باز آی چند آتش رشگم به جان زنند
آن آبهای رفته که رجعت بجو کنند
عنقای قاف نیستیم گو کسم مپرس
گم گشته نیستم که مرا جستجو کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر با بیان اینکه خوبان سزاوارند که در کنشهای خود به عمق وجود انسانها نفوذ کنند، به اهمیت محبت و توجه به انسانیت میپردازد. او بیان میکند که پس از مرگ، ادامهی زندگی بدون عشق و آرزو هیچ فایدهای ندارد و افراد در جستجوی حقیقت باید دیدگاه خود را تغییر دهند. همچنین، شاعر به درد دل و حسرتهایی که از دوری محبوب سرچشمه میگیرد اشاره میکند و میگوید که جستجو برای عشق حقیقی نیاز به عبادت و تمرکز دارد. او در نهایت از مفهوم گمشدگی و جستوجوی در عشق سخن میگوید و تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از گذران زندگی مادی است.