شمارهٔ ۱۵۵ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کوی تو بیرهبری و راهبری چند
رفتم ز پی ناله خونین جگری چند
یک دوزخ و نیک و بد ازو در حذر ای وای
ریزد اگر از شعله آهم شرری چند
از خیل اسیران کهن نیستم اما
روزی زدهام در قفسی بال و پری چند
شد وصل بتان قسمتم از ترک دل و دین
دادم خزفی چند و خریدم گهری چند
بگذار بنظاره گل از روی تو چینم
رحم آر بمحرومی حسرتنگری چند
آن زلف پر از حلقه بر آن طرف بناگوش
شامیست که در دل بود او را سحری چند
مشتاق من و راهنوردان ره عشق
چون ریگ روانیم پریشان سفری چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی معشوق میپردازد و از مشکلات و احساسات درونی خود میگوید. او از رهبری و راهبری در راه عشق بدون هدایت صحبت میکند و از درد و نالههای خود شکایت دارد. شاعر اذعان میکند که اگرچه در اسارت نیست، اما احساس آزادی ندارد. او به زیبایی معشوق و تمنای وصال او اشاره میکند و از حسرت بر محرومیتهایش میگوید. همچنین به جذابیت و تارهای زلف معشوق اشاره میکند و در نهایت به شوق و پویایی در پی عشق میپردازد.