شمارهٔ ۱۷۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگو عشاق را وقتی دلی بود
کجا دل عقده بس مشکلی بود
دلم دانسته در دام تو افتاد
تو پنداری که صید غافلی بود
بخاک از عشق بردم آن حکایت
کزو آرایش هر محفلی بود
بگردابی که عشق افکند و کشتم
چه شد کز دور پیدا ساحلی بود
درین ره شد نشانم گو خوش آندم
که گردم از قفای محفلی بود
پس از مرگم سر این نکته مشتاق
گشودند ار چه کار مشکلی بود
که دنیا و درو بود آنچه جز عشق
خیالی و خیال باطلی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق و پیچیدگی عشق اشاره میکند. او میگوید که دلش به دام عشق افتاده و گرچه این احساس مشکلساز است، اما این وضعیت برای او خوشایند است. عشق را به عنوان حقیقتی میشناسد که هر چیز دیگری در دنیا در مقایسه با آن بیارزش و توهمی بیش نیست. در نهایت، شاعر به درد و رنجی که عشق به همراه دارد، اعتراف میکند اما همچنان به ارزش و زیبایی آن تأکید میورزد.