نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عید آمد و کار خوش نباشد

جز صحبت یار خوش نباشد

در خط رخ یار خوش نباشد

مه زیر غبار خوش نباشد

او با من زار خوش نباشد

گل همدم خار خوش نباشد

من صید زبونم و شکارم

ز آن شیر شکار خوش نباشد

نقد دل و دین اگر ببازی

با دوست قمار خوش نباشد

بر تافتن عنان ز عشاق

ز آن شاهسوار خوش نباشد

آن دیده که آن حسن دریافت

با نقش و نگار خوش نباشد

منعم مکن از فغان که عاشق

بی‌ناله زار خوش نباشد

رفتم ز چمن که صحبت گل

با زحمت خار خوش نباشد

مشتاق بغیر یار من نیست

یاری که بیار خوش نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساساتش درباره عشق و جدایی می‌پردازد. او می‌گوید که هیچ شادی و لذتی در عید و زیبایی‌ها وجود ندارد مگر اینکه یار در کنار او باشد. حضور یار را شرط خوشی و زیبایی می‌داند و غم و زاری او را بدیهی می‌شمارد. همچنین اشاره می‌کند که در absence of love, زندگی را بی‌معنی می‌یابد و ارتباط بین گل و خار را به عدم خوشبختی تشبیه می‌کند. در نهایت، او می‌گوید که جز یار، هیچ آرزویی ندارد و عشق خود را تنها امیدش می‌داند.