شمارهٔ ۱۸۶ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خود بریدم و ترک تو مشکلست هنوز
هلاک گشتم و داغ تو در دلست هنوز
قیامت آمد و آسوده خفته کشته عشق
که محو چاشنی زخم قاتل است هنوز
زپا نشسته پی ناقه گرد صد مجنون
غبار ماست که دنبال محملست هنوز
ز آه سوختگانت سراب شد صد بحر
زمین کوی تو از گریهام گل است هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی صحبت میکند. او میگوید که با وجود تلاش برای دوری از معشوق، هنوز نتوانسته از او جدا شود و داغ عشق در دلش باقی مانده است. حتی با وجود گذشت زمان، عشقش به قدری عمیق است که همچنان در احساساتش جاری است. شاعر همچنین به معانی عمیق عشق و اشتیاق اشاره میکند و نشان میدهد که این احساسات بینهایت قوی و پایدار هستند. نهایتاً، تصویرگری که از عشق و جدایی ارائه میدهد، نشاندهنده ناراحتی و تلخی این وضعیت است.