شمارهٔ ۱۸۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جادربر من کرده نگاری نه و هرگز
در دامن من افتاده شکاری نه و هرگز
خرم دل ما گشته ز یاری و نه و هرگز
بوداست درین باغ بهاری نه و هرمگز
گفتی که در آغوش تو جا کرده درین باغ
شمشاد قدی لاله عذاری نه و هرگز
اشکم که برآورده هزار آینه از زنگ
از خاطر من شسته غباری نه و هرگز
اندیشه ز سوز دل ما سوختگان چیست
از آتش ما جسته شراری نه و هرگز
تیری بود آهم که درین دشت پر از صید
رنگین شده از خون شکاری نه و هرگز
جائی به از اقلیم عدم نیست که آنجا
یاری شود آزرده ز یاری نه و هرگز
در کوی محبت که روا نیست تظلم
در دامنی آویخته خاری نه و هرگز
مست از می عشقی شده مشتاق که آرد
مستیش ز دنبال خماری نه و هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش میباشد. شاعر در آن به وضعیتهای مختلفی اشاره میکند که نشاندهندهٔ بیقراری، دلتنگی و نارضایتی او از جدایی است. او میگوید که هرگز در زندگیاش چیزی از عشق واقعی یا خوشبختی تجربه نکرده و درد و رنجی که از این دست میکشد، همواره ادامه دارد. همچنین به این نکته اشاره میکند که در عالم عشق، همیشه یاری وجود ندارد و هرگونه تظلم و ناراحتی یک امر طبیعی است. در نهایت، شاعر از شوق و مستی ناشی از عشق سخن میگوید و اشاره میکند که این احساسات عمیق او را از دیگران متمایز میسازد.