نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل‌زارم به این زاری که می‌نالد ز آزارش

دل خارا شود خون شنود گر ناله زارش

چه باکم از شکست بال و پر در قید صیادی

که آزادی نخواهد از قفس مرغ گرفتارش

بر آن گلبن به امید چه مرغی آشیان بندد

که خون عندلیبی می‌چکد از نوک هر خارش

فکنده در سواد اعظمی عشقم که از ظلمت

گریزد مهر و مه از روز تاریک و شب تارش

فغان کافکنده در دارالشفایی عشق رنجورم

که دایم در سراغ شربت مرگست بیمارش

فروغ مهر می‌جویم از آن مه ساده‌لوحی بین

که با اهل وفا هرگز نباشد جز جفاکارش

چسان خونم نریزد کز شراب ناز چشم او

سیه‌مستی‌ست خنجر بر کف مژگان خونخوارش

ننالد بلبل آزرده دل چون در گلستانی

که فرق از هم ندارد در دل‌آزاری گل و خارش

چنان مشتاق رست از قید دین در دام کفر آخر

که نه باشد خیال سبحه‌اش نه فکر زنارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و رنج‌هایی می‌پردازد که دل عاشق از آنها رنج می‌برد. شاعر از دل زار و نالان خود می‌گوید که به سبب آزار عشقش در عذاب است. او می‌گوید که از شکست در عشق نگران نیست، زیرا آزادی را از قید عشق خود نخواهد گرفت. همچنین شاعر به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن حتی گل‌ها نیز نمی‌توانند برای بلبل آزرده دل تسلی‌بخش باشند. او به تجربه تلخ عشق و دردهای ناشی از آن اشاره کرده و احساساتش را با تصاویری زیبا و استعاره‌های عمیق بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به آرزوی رهایی از قید و بندهای عشق و دیدن نور مهر و محبت اشاره می‌کند.