شمارهٔ ۲۰۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جز آنکه کرد ز عشقت خراب خانه خویش
کدام مرغ ز هم ریخت آشیانه خویش
سزد چو لیلی و مجنون من و تو گر نازیم
ز حسن و عشق بعهد خود و زمانه خویش
به بحر عشق منم آن صدف که نیست مرا
بجز کف تهی از گوهر یگانه خویش
بمزرعی که نروید ز بیم برق گیاه
کنم برای چه در زیر خاک دانه خویش
تو بحر فیضی و مشتاق تشنه لب آبی
بر آتشش بزن از لطف بیکرانه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و وابستگی عاطفی صحبت میکند. شاعر در ابیات ابتدایی به تخریب خانهی عشق خود اشاره میکند و میگوید که آیا میتوان به مانند لیلی و مجنون برای عشق خود ناز کرد. او خود را به عنوان صدفی توصیف میکند که به جز کف تهی، چیزی در دل ندارد و میخواهد از غم بیثمری شخصیت خود بگوید. در انتها، نویسنده به دریا اشاره میکند و او را منبع بیپایانی از محبت و فیض میداند و از او درخواست دارد که بر آتش تشنگیاش بزند. به طور کلی، شعر به احساسات عمیق و پیچیدگیهای عشق میپردازد.