نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به کنج بی‌کسی شادم مجوییدم مجوییدم

خوشم با درد از درمان درمان مگوییدم مگوییدم

کفن جز خون نشاید کشته تیغ محبت را

شهید خنجر عشقم مشوییدم مشوییدم

گلی کو روید از خاک شهید عشق می‌گوید

که از من بوی خون آید مبوییدم مبوییدم

مریض عشقم و مرگم حیات تازه باشد

اگر میرم به صد زاری مموییدم مموییدم

حدیث گلستان مرغ قفس را در فغان آرد

غریبم از وطن حرفی مگوییدم مگوییدم

شهید عشق را باید ز خون آرایش تربت

ز خاک ای لاله وای گل مروییدم مروییدم

به صحرای محبت گشت گم مشتاق و می‌گوید

که من گم گشته عشقم مجوییدم مجوییدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دل تنهایی و درد عاشقانه پرداخته و به بیان احساسات نویسنده در رابطه با عشق و فراق می‌پردازد. شاعر از تنهایی خود شاد است و از درمان دردش سخن نمی‌گوید. او با اشاره به کشته شدن بر اثر عشق، بیان می‌کند که عشقش جراحتی عمیق به روح او زده و از آن با افتخار یاد می‌کند. شاعر عشق را همچون گلی از خاکی که در آن زرعی از شهید جز خون نیست، توصیف می‌کند و با رویایی از بقا و از دست رفتن صحبت می‌کند. او از وطنش نیز غریب است و به عشق می‌پردازد که او را گم کرده است. در نهایت، این شعر شعف و اندوه ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد.