نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در محفلت ز خون دل از بس لبالبم

فرقی ندارد از قدح باده قالبم

تا کرد توبه از لب ساغر جدا لبم

ماند از نوای عشق زهی بینوا لبم

مگشا لبم بشکوه که در گلستان عشق

از دل چو غنچه لخت جگر چیده تا لبم

بیگانه خوشتر است ز شادی غمین عشق

هرگز بخنده گو نشود آشنا لبم

منت برای رزق زدونان چرا کشم

گیرم که کاست جانم و افزود غالبم

دشنامی از لب تو بسم کو جز این مخواه

نفع از ثنا زبانم و سود از دعا لبم

مشتاق بر لبم مزن انگشت زینهار

کز خون دل چو ساغر صهبا لبالبم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلی پر از درد و غم سخن می‌گوید و احساساتی عمیق را بیان می‌کند. او با اشاره به عشق و جدایی، نشان می‌دهد که گرچه از ساغر باده دور شده، همچنان طعم و لذت عشق را حس می‌کند. لب‌های او نمایانگر جراحات عشق هستند و در عین حال نمی‌خواهد در این وضعیت غم‌انگیز، امید و شادی را از دست بدهد. شاعر همچنین به بیگانگی و غم ناشی از عشق اشاره می‌کند و از دشنام‌ها و مدح‌های دیگران احساس ناامیدی می‌کند. در نهایت، او از دیگران می‌خواهد که او را در این وضعیت رنج آور تنها نگذارند.