شمارهٔ ۲۰۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
خونم نریزد، آن غمزهٔ مشکل
صیاد زیرک، من صید غافل
از قرب جانان، ما را چه حاصل
بحرش در آغوش، لب تشنه ساحل
خیزد چه در عشق، از دست و پایی
کان مانده بر سر، این رفته در گل
خنجر کشیده، حشمت ز مژگان
جانها تپیده، در خون چو بسمل
مجنون زمینگیر، از ناتوانی
افتاده هر گرد، دنبال محمل
صد کشته هر سو، در خون تپیده
نه تیغ بیداد، نه دست قاتل
درماندهام سخت، در کار عشقت
هم ناخنم سست، هم عقده مشکل
خوش آنکه گیرم، تنگش در آغوش
بر گردن او، دستم حمایل
نادیده پویم، ره تا کدامست
پشتم به مقصود، یا رو به منزل
خاموش مشتاق، کز نالهات کشت
روحانیان را در خون تپان دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل با تم عشق و درد و گناه آغاز میشود و حالت بحران عاطفی شاعر را به تصویر میکشد. او به سختی و ناامیدیهایش در پی عشق اشاره میکند، در حالی که احساس میکند در دام غم و غصه افتاده است. تصاویر حسی و نمادین مانند "صید غافل" و "خنجر کشیده" نشان از درگیری عمیق روحی و عاطفی شاعر دارد. شاعر همچنین به درماندگی خود در عشق و ناتوانی در رسیدن به محبوبش میپردازد. با وجود این ناامیدیها، او همچنان شوق و اشتیاقش به وصال را حفظ کرده و در اندیشه آغوش محبوب است. در نهایت، احساسات شدید و دردهای ناشی از عشق، او را به جایی میکشاند که از خود میپرسد آیا به هدفش خواهد رسید یا نه.