شمارهٔ ۲۳۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم دارد هوای دام جان هم
که بر من باغ تنگ است آشیان هم
توام چون دوستی پروا ندارم
که گردد دشمن انجم آسمان هم
منال ایدل که در دل مهوشان را
ندارد ناله تأثیری فغان هم
بخونم آن شکارافکن کشیده است
که پیدا نیست تیر او کمان هم
مشو عاشق اگر خواهی دل و دین
که خواهد از کفت رفت این و آنهم
بکوی نیستی آسوده ز آنم
که پیدا نیست نام از من نشان هم
محبت آتشی بر کرده مشتاق
که دایم پیر ازو سوزد جوان هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عاشق با احساساتی عمیق و دردناک سخن میگوید. او از longing یا اشتیاق خود به محبوب سخن میگوید و احساس میکند که در باغ دلش، جای خوشی برایش نیست. دوستیش را با دیگران کماهمیت میبیند و میترسد که آسمان و زمان هم بر ضد او سبز شود. او معتقد است که نالهها و شکایتهایش تاثیری ندارند و احساس میکند که شکار عشقش با تیرهایی نامشخص به او آسیب میزند. عاشق هشدار میدهد که عشق میتواند دل و دین را از بین ببرد و گذشتهاش را در مسیر عشق گم کند. همچنین، به شعلههای محبت اشاره میکند که جوانی را میسوزاند و همیشه در حال سوختن است.