نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم دام تو پر از خون دل از زاری من

تو ز من فارغ و از رنج گرفتاری من

کشتی از جورم و من بر سر عهد تو ببین

بجفاکاری خویش و به وفاداری من

کرده‌ام خوی بجورت بجفا کوش که نیست

جز دل‌آزاری من ترک دل‌آزاری من

چون در این ره نکنم شکر تجرد کاخر

رهبرم گشت بمقصود سبکباری من

گرشناسی هوس و عشق در آن بزم مپرس

باعث عزت غیر و سبب‌خواری من

تو که خورشید منی ذره خود را بنواز

ذره‌ام من چه بود مهر من و یاری من

صد غمم از تو و این غم کشدم از همه بیش

که تو بیرحم نداری سر غمخواری من

منکه بیمار توام خود تو بحالم وارس

مپسند اینکه کند غیرپرستاری من

گرچه از خار بسی خوارترم خار توام

چون گل عزت من نشکفد از خواری من

چند بیهوده درین بادیه نالم مشتاق

که بجایی نرسد همچو جرس زاری من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از دوری و بی‌توجهی محبوبش است. شاعر در ابیاتی از دل‌شکستگی و غم‌هایش صحبت می‌کند و اینکه چگونه محبوبش او را تنها گذاشته در حالیکه او همچنان به وعده‌هایش وفادار مانده است. شاعر به تضاد میان عشق و رنج اشاره می‌کند و به محبوب هشدار می‌دهد که او را به حال خود رها نکند. همچنین، او به احساس حقارت و خاری نسبت به محبوبش اشاره می‌کند، در حالی که نشان‌دهنده عشق عمیق او به اوست. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که فریادهایش در این دنیای پر درد به جایی نخواهد رسید.