شمارهٔ ۲۴۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کشد گر هر دمم صدبار افزون کن خدای من
بمن جور و جفای او باو مهر و وفای من
براه عشق گوید پیرو من از قفای من
که سرگردانتر است از من درین ره رهنمای من
ببزمت غیر و من در کنج غم یگره چه خواهد شد
که من باشم بجای او و او باشد بجای من
من و دل کشته تیغ جفایت گوشه چشمی
که آن باشد بهای خون او این خوبهای من
چسان از قید عشق او رهم کاین رشته را باشد
سری در دست صیاد و سری دیگر بپای من
ز کارم عقده هجران بیا بگشا که نتواند
گشاید مشکل من جز تو کس مشکلگشای من
بمن یار و منش نشناسم از حیرت چه حالست این
که من بیگانه او باشم و او آشنای من
ز نخل آرزو اکنون نیم بیبهره کی بودی
نوا زین گلبن بیبرگ مرغ بینوای من
نیم شایسته تا خواهم وصالت از خدا ورنه
ز کف ناجسته آید بر نشان تیر دعای من
همان به کز فغان مشتاق لب بندم درین وادی
که هرگز نشنود محملنشین بانگدرای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رنجهای ناشی از آن است. شاعر از درد و جدایی خودش میگوید و به خداوند دعا میکند که در این سختیها او را یاری کند. او با توصیف رابطهاش با معشوق، احساسات عمیق و متناقضی را ابراز میکند؛ از یک سو عشق و وفاداری، و از سوی دیگر احساس غم و سردرگمی. شاعر همچنین بر این باور است که هیچ کس به جز معشوقش نمیتواند مشکلاتش را حل کند و عذابهای عشق را با کلمات زیبایی چون "تیغ جفا" و "درد هجران" توصیف میکند. در نهایت، او دلسوخته و غمگین از عدم دسترسی به وصال معشوق میگوید و با دل شکسته، از ناکامیهایش در عشق سخن میگوید.