نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون نخواهی نفسی کرد نگهداری من

چیست سعی اینقدر از بهر گرفتاری من

کرده‌ام خوی بدردت چه کشم ناز طبیب

صحتی گو نبرد از پی بیماری من

ناله‌ام از غم محرومی رهزن باشد

ورنه کس نیست درین ره بسبکباری من

من رنجور ز دردت چو نخواهم جان برد

گو کسی را نبود فکر پرستاری من

به از این باش به من گر بودت بنده هزار

که تو یک بنده نداری بوفاداری من

ناله زار من ای باد بگوشش مرسان

ترسم آزرده شود خاطرش از زاری من

گر نسازم بدل زار چه سازم مشتاق

دلبرم چون نکند ترک دل‌آزاری من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس درد و رنجی که از عشق و تنهایی متحمل می‌شود، سخن می‌گوید. او به کسی که به او وابسته است، اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر او به او اهمیت ندهد، تمام تلاش‌های او بی‌فایده خواهد بود. شاعر از وضعیت خود در برابر دکتر و درمان نیز یاد می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بیمار باشد، کسی نیست که درباره حال او نگران باشد. او احساس می‌کند که در این مسیر از غم و اندوه، هیچ‌کس را ندارد که از او حمایت کند. در نهایت، عشقش را بیان می‌کند و نگران است که اگر از ناراحتی‌هایش بگوید، ممکن است معشوقش آزرده خاطر شود. این شعر به عمق احساسات انسانی و تنهایی اشاره دارد.