نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یکره ز وصل خویش مرا بهره‌مند کن

اغیار را بر آتش غیرت سپند کن

ای میوه امید فرود آی خود ز شاخ

یا آنکه دست کوته ما را بلند کن

ز اغیار درد خویش‌ستان و بمن سپار

یا زین میان علاج من دردمند کن

دارای هزار خاک‌نشین شهسوار من

گاهی نگاه در ته پای سمند کن

تا کی خوریم از غم زلف تو پیچ‌وتاب

یکحلقه وقف گردن ما زین کمند کن

خواهی نه تلخ‌کام گر از زهر حسرتم

آن کنج لب که گفت پر از نوشخند کن

مشتاق را ز عشق نصیحت چه فایده

ای پندگو برای خدا ترک پند کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود درخواست می‌کند که او را از آتش حسادت و غم دور نگه دارد و در وصال خود به او مدد رساند. شاعر به جایگاه رفیع معشوق و امیدی که به او دارد اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به او نزدیک‌تر شود. همچنین، او از معشوق می‌خواهد که دردهایش را به او بسپارد و در حل این دردها کمک کند. شاعر به آرامش و شیرینی عشق اشاره می‌کند و به انتقاد از نصیحت‌های بی‌فایده می‌پردازد و از پندگو می‌خواهد که به او کمک کند تا عشق را با تمام وجود احساس کند.