شمارهٔ ۲۵۵ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای ز جورت دل عشاق به خون غوطهزنان
لالهزاری سر کوی تو ز خونینکفنان
نه ز مردیست که بر قلب ضعیفان تازد
بشکند آنکه به یک حمله صف صفشکنان
خاتمی را که جز انگشت سلیمان نسزد
کی توان دید خدایا به کف اهرمنان
وای بر مور در آن عرصه که چون نقش قدم
از لگدکوب شود سرمه تن پیلتنان
ای خدا طالع پیراهنی آخر تا چند
سوزم از شوق همآغوشی سیمینبدنان
داردم بیلب و داغ سیهروزی خویش
دیدن خال به کنج لب شیریندهنان
زاهدانت به خدا راه نمایند اگر
کس به منزل رسد از رهبری راهزنان
بر در میکده آن سر به چه کارت آید
کز ارادت ننهی در قدم برهمنان
به چهسان از در میخانه کشم پا مشتاق
که نباشد به جز این در وطن بیوطنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد و رنج عاشقانی است که در جستجوی وصال معشوق خود هستند. شاعر از غم و اندوهی سخن میگوید که به خاطر دوری از محبوب بر دل عاشقان نشسته و تصاویری از خون و زخمهای عاطفی را به تصویر میکشد. او به قدرت و شجاعت در عشق اشاره میکند و بر ناتوانی انسانها در برابر احساسات عمیق و احساسات واقعی تاکید دارد. شاعر به هجران و آرزوهای برآوردهنشده پرداخته و به جستجوی زیبایی و لذت در مخاطرات زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به میکده و عشق آزاد اشاره میکند و از بندهای اجتماعی و مذهبی که آدمی را از احساساتش جدا میکند، انتقاد میکند.