نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از عشق گلبنی است چو بلبل فغان ما

کز سرکشی بخاک فکند آشیان ما

در وصف لعل دلبر شیرین بیان ما

شاخ نبات گشت زبان در دهان ما

رفتیم با سعادت عشق تو زیر خاک

گو روزی هما نشود استخوان ما

رفتیم و خون ریخته بر خاک بس بود

چون صید تیر خورده بکویت نشان ما

آهی نمی‌کشیم که گردد خطا ز خصم

تیری نمی‌جهد بغلط از کمان ما

صدجام می شکستگی از رنگ ما نبرد

گویا زپی بهار ندارد خزان ما

سرگشته مانده‌ایم درین گلستان که نیست

شاخ گلی که سرنکشد ز آشیان ما

کاهید بسکه بی‌تو تن ناتوان ما

شد همچو نی ز مغز تهی استخوان ما

مشتاق طبع عالی ما نیست دون‌پرست

گردد کجا بگرد زمین آسمان ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق عمیق و دردناک خود سخن می‌گوید. او به بلبل و فغانش اشاره می‌کند که به خاطر عشقش به معشوق، در رنج و فراق به سر می‌برد. شاعر احساس می‌کند که عشقش روابطش را به چالش کشیده و دلیلی برای غم و اندوهش شده است. او به کیمیاگری عشق و احساس تهی‌بودن می‌پردازد و به پیروی از عشق اشاره می‌کند که در نهایت به مرگ و تکه‌تکه‌شدن عشق منجر می‌شود. همچنین، او از احساس افتادگی و ناتوانی در نبود معشوق می‌گوید و در نهایت به جست‌وجوی عشق و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند.