شمارهٔ ۲۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که دارد حسن سنگین دل گران گوش ترا
ناله کی در خاطرت آرد فراموش ترا
گیرمت چون تنگ در بر سر مکش از من که نیست
جامهای چسبانتر از آغوشم آغوش ترا
خوردن خونم چه غم گر گل کند زانرخ که هست
زین شفق فیض دگر صبح بناگوش ترا
با خیالت تابکی خوابم چه خواهد شد شبی
چون قبا دربر کشم سرو قباپوش ترا
از لبت میخواست کام از حسرتم تلخ آنکه داد
این قدر جوش حلاوت چشمه نوش ترا
برق اگر در خرمن جانها زند نبود عجب
جلوهای کز گوشوار در بد گوش ترا
گوشه چشمی نگاهی شرم حسن ار مانع است
از سخن چون غنچه با ما لعل خاموش ترا
میزنی مشتاق پرلاف خرد کو جلوهای
تا برد یکباره عقل و طاقت و هوش ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشق نسبت به معشوق است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از عواطف خود در مواجهه با او سخن میگوید. او به تمایل و کشش شدیدش برای نزدیک شدن به معشوق اشاره کرده و میگوید که حتی اگر درد و رنجی هم در این راه باشد، برایش بیاهمیت است. شاعر همچنین از احساسات و آرزوهایش در خواب و بیداری صحبت میکند و به تاثیراتی که معشوق بر او میگذارد، اشاره دارد. بهطور کلی، این شعر نمادی از عشق شیدایی و احساسی عمیق نسبت به محبوب است.