نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۸ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای صبا صبحدم چون‌رسی سوی او

حال من عرضه ده با سگ کوی او

مدتی شد که من از آن گلم بی‌خبر

تا رسد غافلم از کجا بوی او

از خطش شد مرا دوخته چاک دل

بخیه زد آخر این چاک را موی او

آگهی کز مژه خون دل جوشدم

گرزمی دیده لاله‌گون روی او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیمی (صبا) می‌خواهد که به معشوقش برسد و حال او را به او برساند. او به یاد معشوقش دلتنگ است و از غفلت خود درباره معشوق می‌گوید. از زیبایی معشوق و تاثیر خطش بر دلش صحبت می‌کند و در نهایت به اشک‌هایش اشاره می‌کند که به خاطر زیبایی و چهره لاله‌گون معشوق او جاری شده است.