نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

جانی و به کنه تو کسی پی نبرد جانا

چه عامی و چه عارف چه جاهل و چه دانا

ظاهر نگرد عامی ز آن روی به دام افتد

از طره و دستار و دراعه مولانا

من شکوه ز بیدادت هرگز نکنم لیکن

بر بنده روا نبود جور این همه سلطانا

نائی به سرم هرگز میرم که پس از مردن

شاید گذر اندازی بر خاک من احیانا

از حال دلم خاموش دور از تو دلی دارم

از خون جگر خط‌ها بر صفحه رو خوانا

از هجر و وصال تست گه مرده و گه زنده

مشتاق به غیر از جان گوید چه ترا جانا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عمق احساسات و پیوند عاطفی خود با معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که درک حقیقت وجود معشوق برای کسی آسان نیست، چه عامی و چه عارف. ظاهر انسان‌ها نمی‌تواند نشان‌دهنده باطن آن‌ها باشد. شاعر از بیداد معشوق شکوه‌ای ندارد، اما از ظلم و سختی‌هایی که به او روا داشته شده، ناراحت است. او به این موضوع اشاره می‌کند که حتی پس از مرگ، شاید یاد و خاطره‌اش باقی بماند. در نهایت، شاعر از جدایی و وصال معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که جز جانش، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند احساس عشق و اشتیاق او را توصیف کند.