شمارهٔ ۳۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر سینه خود یار نهد سینه ما را
تا تازه کند حسرت دیرینه ما را
در کسوت فقریم تن آسوده سزد فخر
بر جامه زر خرقه پشمینه ما را
زان سینه که باشد تهی از کینه اغیار
ظلم است که بیرون نکنی کینه ما را
خون در دل ما نیست که این چشم گهربار
پرداخته از بهر تو گنجینه ما را
در مکتب عشقت که از او کس نشد آزاد
گو صبح نباشد شب آدینه ما را
زین بیش مشو هم نفس غیر و ز غیرت
هر لحظه مکن نو غم دیرینه ما را
مشتاق سرشگت نبرد از دل ما زنگ
بیفایده صیقل مزن آئینه ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه و دردهای درونی شاعر میپردازد. شاعر از یار خود میخواهد که احساسات و حسرتهای دیرین او را تازه کند و بر سینهاش گذاشته شود. او به فخر بر لباس فقیرانهاش میبالد و در عین حال از کینهای که نسبت به دیگران ندارد سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که عشقش بیپایان است و در مدرسه عشق هیچکس از آن آزاد نشده است. او از یارش میخواهد که به جای ایجاد غمهای جدید، در کنار او بماند و از عشق و اشک او بهرهمند شود، زیرا دلش دیگر تحمل غمهای بیشتر را ندارد. در نهایت، اشارهای به بیفایده بودن تلاش برای تغییر خود یا روابطش دارد.