شمارهٔ ۲۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش را
که با اغیار بیند لطفهای بیحسابش را
شکست جام چرخ اولی چه کیفیت توان بردن
از آن ساغر که با خون ساقی آمیزد شرابش را
چه حاصل باشدم جز حسرت نظارهاش گیرم
نماند دستم از کار و کشم بند نقابش را
چه خونریز است یارب شهسوار من که نتواند
بغیر از خون مظلومان کسی گیرد رکابش را
چه جغد آشیان گم کرده گردد کو بکو عاشق
که هر ویرانه در خور نیست احوال خرابش را
مپرس از هجر و حال چشم شب بیدار من کامشب
فسونی خواند تا صبح قیامت بست خوابش را
دلا با من مگو کارت شود به از وفا آخر
چه گل چیدی تو زین گلبن که گیرم من گلابش را
کند کی رحم بر حال دلم مستی که گر سوزد
چو داغ لاله ز آتش برنمیدارد کبابش را
ره و رسم وفا میجویم از طفل نو آموزی
که میآرد بمکتب مدعی از پی کتابش را
چو میداند که شادی مرگ گردم چون رخش بینم
سبب از بهر قتلم چیست یارب اضطرابش را
دریغ از تیره روزان داشت پرتو این مکافاتش
که خط آئینه پنهان کرد در زنگ آفتابش را
ز بس نقد دل و دین را شمرد آسودگی بنگر
چسان مشتان با او پاک کرد آخر حسابش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و درد جدایی است. شاعر از زخمهای عمیق ناشی از توهین و محبتهای بینظیر معشوق صحبت میکند و به حسرت فقدان آنچه که از او دور است، میپردازد. او به تأثیرات منفی این جدایی بر روح و جان خود اشاره میکند و به وضعیت خراب و درهمریخته زندگیاش مینگرد. همچنین، شاعر میخواهد بفهمد که چرا عشق برای او اینقدر دردناک است و به ناامیدی و حسرت در پی وفا و ارتباطات معنادار اشاره میکند. در نهایت، او نسبت به عدالت و حقیقت در عشق و ارتباطات انسانی تأمل میکند.