شمارهٔ ۲۸۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ز آن رخ افروخته و آن قامت افراخته
در فغان گل همچو بلبل سرو همچون فاخته
در قمار عشقبازی دین و دل از من مجوی
دادهام سرمایه از کف چون حریف باخته
گشته پر از بوالهوس کویت خوشا وقتی که بود
این گلستان چون بهشت از خاروخس پرداخته
از خرد نبود زجور بخت سرکش ایمنی
زخم را آماده باید شد ز تیغ آخته
هم شود معشوق دلنشناس دلبر گر کسی
جوهری گردد ز هم سنگ و گهر نشناخته
با تو از یاد توام سوی منت گو کس میار
کارسازی نیست حاجت بهر کار ساخته
سرو من مشتاق افرازد اگر قامت به باغ
سرو را بر خاک افتد رایت افراخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و احساسات عاشقانه اشاره دارد. او describes جوانی و معشوقی را که جلوهای افروخته و قدی افراشته دارد. تشبیهات زیبایی چون بلبل و فاخته به کار میبرد تا عشق و زیبایی را به تصویر بکشد. شاعر با اشاره به قمار عشق، از ضرر خود در این بازی سخن میگوید و از اینکه عشق او را بیدل و دین کرده، پرده برمیدارد. او همچنین به وصف زیباییهای کوی معشوق و گلستان عشق میپردازد و ناپایداری خوشبختی را یادآور میشود. در پایان، او به یاد معشوقش در تنهایی خود اشاره میکند و از بیپناہی خود در غیاب او میگوید. شاعر از شوق و آرزوی پیوستگی با معشوق لذت میبرد و با نشان دادن ناپایداری حال، بر عشق حقیقی تأکید میکند.