شمارهٔ ۲۸۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی بر بام ای ماه بلنداختر نمیآیی
ز برج طالع ما تیرهروزان بر نمیآیی
چو رفتی رفت جانم تا شوم احیا چرا هرگز
چراغ کشتهام را شعلهسان بر سر نمیآیی
نخواهم از ره جور و جفا هرگز عنان تابی
که میدانم به سویم از ره دیگر نمیآیی
نیم زان با ضعیفی خوش که ای ترک شکارافکن
پی صیدم ز ننگ این تن لاغر نمیآیی
چه دارم چون صدف غیر کف خاکی عجب نبود
به دستم گر تو ای سنگینبها گوهر نمیآیی
ز گلشن در قفس کن نقل مشتاق آشیان خود
که با سرکشنهالان گلستان بر نمیآیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از غم و دوری معشوق میگوید. او به پریشان حالیاش اشاره کرده و lament میکند که معشوقش به سراغش نمیآید. او بیان میکند که هرچقدر که جانش به خاطر دوری او رنج میبرد، اما از راه بد نمیخواهد که او را بخواهد، زیرا میداند نمیآید. شاعر همچنین به احساس ضعف خود اشاره میکند و میگوید که به جز عشق معشوق، چیز دیگری ندارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند به سراغش بیاید، حداقل یاد او را فراموش نکند.