نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آمد امروز یار دیرینه

تازه شد خارخار دیرینه

غمم اکنون نمیخورد که مراست

غم او غمگسار دیرینه

یار دیرینه‌ایم و حیف که نیست

یار ما یار یار دیرینه

آمد و رسم دوستداری نو

کرد با دوستدار دیرینه

یاد از بنده کهن نکند

جز خداوندگار دیرینه

جوربس از تو ناامید مباد

گردد امیدوار دیرینه

کیست بر آستانه‌ات مشتاق

بنده‌ای خاکسار دیرینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی حضور یار دیرینه‌ای است که به زندگی شعرگو بازگشته و احساسات و یادآوری‌های مرتبط با آن را به تصویر می‌کشد. شاعر احساس غم را در خود کم می‌بیند زیرا غم یار خود را احساس می‌کند. او به یادگاری از دوستی‌های کهن اشاره می‌کند و حسرت می‌خورد که یارشان در دسترس نیست. با وجود این، دوستداری جدیدی شکل می‌گیرد و امید به بازگشت امید از سوی یار دیرینه در دل شاعر زنده می‌شود. در نهایت، شاعر خود را به عنوان بنده‌ای خاکسار و مشتاق در آستان یار معرفی می‌کند.