شمارهٔ ۲۸۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که از باد صبا بوی کسی میشنوی
بوی جان از دم عیسینفسی میشنوی
غافلی زآنچه دلم میکشد از سینه تنگ
سخن مرغ اسیر و قفسی میشنوی
گردی از قافله کو ننماید بشتاب
تا درین بادیه بانگ جرسی میشنوی
یار هر ناکسی و کس نپسندد صدبار
گفتم اما تو کجا حرف کسی میشنوی
با رقیبان مکن ای تازه گل الفت تا چند
طعنه زآمیزش هر خاروخسی میشنوی
دمبهدم نالم و افغان که ندانی به رهت
تاله کیست که در هر نفسی میشنوی
حال مشتاق چه دانی ز تمنای لبت
سخن شهدی و حرف مگسی میشنوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عمیق و درونی شاعر است که به عشق و آرزوهایش اشاره دارد. شاعر به بوی دلنشین و جانی که از محبوب میآید، اشاره میکند و از غفلت دیگران نسبت به دردها و احساساتش گلایه میکند. او به مسافران و دلدادگان توصیه میکند که با دقت به صدای عشق و آرزوها گوش دهند. همچنین، او از عدم درک حال عاشقانه خود از سوی دیگران شکایت دارد و بیان میکند که سخنانش حاکی از عشق و شوق عمیق اوست. در نهایت، شاعر با تشبیه سخنانش به شیرینی عسل و تلخی مگس، به تضادهای عشق و آرزو اشاره میکند.