شمارهٔ ۲۹۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که میجویی به خوبی همچو لیلی دلبری
حال مجنون ناید ار لیلی نباشد دیگری
چون ندادت عشق از اول چشم یعقوبی چه سود
گر ببینی صدره از یوسف بحسن افزونتری
گر نگشتی صید شوخی زاهل دل خود را مخوان
نیست دل آندل که گرد او نگردد دلبری
زوشراری بس ترا داری گر استعداد عشق
میتواند زد بچندین خرمن آتش اخگری
در دل سخت تو این نیش ار نگردد کارگر
نیست جرم غمزه خوبان گر از حق نگذری
قطره خونی گشودن از رگ خارا بسعی
تیشه فولاد نتواند چه جای نشتری
گر ترا مشتاق باشد دیده جوهرشناس
در کفت خواهد فتاد آخر گرامیگوهری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جستجوی عشق و زیبایی میپردازد و نظیر لیلی و مجنون را مطرح میکند. او میگوید که اگر هیچ عشقی وجود نداشته باشد، مانند مجنون که بدون لیلی بیمعناست، دل آدمی به درد میآید. او به مخاطب هشدار میدهد که اگر عشق واقعی را تجربه نکرده باشد، هیچ زیبایی نمیتواند او را راضی کند. او همچنین تأکید میکند که عشق اگرچه دشوار و پرخطر است، ولی ارزشش را دارد و نمیتوان از زیباییها و فریبندگیهای دنیای عشق غافل شد. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که عشق حقیقی میتواند حتی از سختترین دلها هم عبور کند و تاثیری عمیق بگذارد.