شمارهٔ ۲۹۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه چون سرو است آزادی مرا زین گلشن ای قمری
که دارم چون تو طوق بندگی بر گردن ای قمری
کشد سرو از کفت چون سرو من گردامن ای قمری
ننالی چون به این زاری که مینالم من ای قمری
من و تو از دو سرو آتش به جان گردیدهایم اما
ترا مأواست در گلشن مرا در گلخن ای قمری
ترا برده است سروی دل مرا سرو قباپوشی
بیا نالیم ما گاهی تو و گاهی من ای قمری
نه گل رسم وفا دارد نه سرو آیین دلجویی
چه نفع از نالهای بلبل چه سود از شیون ای قمری
نباشد در لباس اظهار سوز دل هم از غیرت
برآر این جامه خاکستری را از تن ای قمری
به ما از ناله ما سرو ما کی سر فرود آرد
به روز ما و تو یارب نیفتد دشمن ای قمری
به جان مشتاق را زد تا کدامین سرو قد آتش
که باز از سوز دل شد با تو گرم شیون ای قمری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره آزادی و درد جدایی است. شاعر به قیاس خود با سرو و قمری میپردازد و از احساس اسارت در عشق و بندگی میگوید. او به نوعی نشان میدهد که هرچند هر دو (سرو و قمری) در آتشی از عشق میسوزند، اما یکی در گلشن و دیگری در گلخن جا دارد، که به تفاوت سرنوشت آنها اشاره دارد. شاعر همچنین به بینتیجه بودن نالهها و شیونها میپردازد و به انتقاد از بیوفایی میپردازد. او از قمری میخواهد که با هم درد دل کنند و در نهایت به تلاش برای برآوردن آرزوهای عاشقانه و پوشیدن جامهای مناسب برای ابراز احساسات اشاره میکند.