نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز وصل او که من پیوسته می‌پنداشتم روزی

دلی دارند یاران خوش که من هم داشتم روزی

ثمرها خورده‌ام زین دانه‌افشانی کنون اشکم

نه آن تخم است پنداری که من می‌کاشتم روزی

ز آهم رفت اثر افغان که در کارم شکست آمد

از این رایت که بهر فتح می‌افراشتم روزی

کنون حاصل ندارد تخم اشکم ورنه زین دانه

به روی هم چه خرمن‌ها که می‌انباشتم روزی

کنم هردم بیان شوق و گریم این مکافاتش

که حرف عشق را افسانه می‌پنداشتم روزی

ننالم چون ز جورت آه رفت آن طاقتم کز تو

جفا می‌دیدم و نادیده می‌انگاشتم روزی

مجو بی‌طلعت آن مهروَش مشتاق تاب از من

ندارم طاقت اکنون ذره‌ای گر داشتم روزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود درباره عشق و جدایی اشاره می‌کند. او به یاد روزهایی می‌افتد که به وصال محبوبش امید داشت و امیدوار بود که دوستانش هم با او در این احساس شریک باشند. اما حالا از بی وفایی و اشک‌هایی که جاری می‌کند، رنج می‌برد و متوجه می‌شود که عشقش به تحقق نرسیده است. او از عدم درک درد و سختی عشق در گذشته‌اش سخن می‌گوید و اکنون تحمل هیچ چیزی را ندارد. شاعر در نهایت به ناتوانی خود در تحمل جدايي اشاره کرده و از فقدان محبوبش ناله می‌کند.